|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
فقط ده روز دیگر مانده است . چقدر زود گذشت . نه ؟
از حالا دارم فکر می کنم روز آخر چه کار کنم ؟
بعد از این همه گشتن بالاخره یک مداحی که به نظرم لایق بیاید پیدا کردم . گرچه ده روز مانده ولی خوب در این ده روز هم می توان به جایی رسید . برای با او بودن و جزئی از قافله اش شدن ثانیه ها هم دیر نیست . چه رسد به ده روز !
برای این ده روز باقیمانده ام دعا کنید . من که همیشه دعا گو هستم ...
و باز به قول سیدحسن حسینی :
بر چشم های قبیله
پلک سردرگمی
سایه می زد
و هیچ مردمکی
تکلیف روشنی را
پیش بینی نمی کرد
تا اینکه در کتاب بصیرت
رو به آفاق اشراق
آن نگاه دوربرد
باب روشنی گشود ...
***
از آن روز
بر چشم های قبیله
گریه ، مکروه
خفتن ، حرام
و دیدن - عمیق دیدن -
واجب عینی شد !
یا حسین