مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
به نام خدا

 

چند روز است فکر میکنم روضه های عاشورا، بیشتر از هرچیز دیگر، روضه جزئیات است. روضه های دقیق اتفاقات کوچک. روضه حالات انسانی. نمی دانم راوی ها از کجا به مخیله شان رسید که وسط آن هیاهو و معرکه، جزئیات را هم روایت کنند. شاید هم به ذهن آنها نرسید، به عادت روایت هرچه را که دیده بودند، یا حس کرده بودند فقط نوشتند ... و بعد، سال ها و قرن ها گذشت و گذشت ... و روضه خوان ها از بازخورد مستمعین قسمت های حساس روضه را پیدا کردند. یک وقتی رسید که دیدند، مردم برای «فوقف متحیرا» عباس بن علی، بیشتر گریه می کنند، تا شهادتش ... مکث اباعبدالله(ع) در صورت به صورت علی اکبرگذاشتن... مسجد و حسینیه را پر از فریادهای گریه می کند ... زن ها «مهلا مهلا»ی زینب، در آخرین وداع را که می شنوند، از حال می روند و به مقتل نمی رسند ... 

تجربه بود، اتفاق بود، نمی دانم... از اول بود یا سال های اخیر اینطور شده. هرچه هست این روزها بیشتر از قبل فکر می کنم قصه کربلا کنار بعد عظیم آسمانی و جهانی و تاریخی اش، قصه جزئیات هم هست. روضه کربلا از جنس ظرایف حالات انسانی، روابط انسانی است...  وسط هیاهوی جنگ حق و باطل، مظلوم و ظالم... این اندازه تاکید روی اتفاقاتی که گاه حتی به چشم نمی آید، در سر گذشته و شاید در مردمک چشم نمایان شده، عجیب است . و یادم می آورد که وسط همه کلان ها،  جزئیات چقدر مهم اند. برای خدا مهم اند. 

 

 

+ دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ صاد |