مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
بسم الله الرحمن الرحیم

 

توی زندگی هر آدمی، یک لحظه هایی هم هست که به در بسته میخورد. وقت های ناامیدی. لحظه های عجز. روزهایی که هرچه میگردی کورسوی امیدی هم پیدا نمی کنی.

من راستش این وقت ها را دوست دارم. همان معدود بارهایی که این حس غریب به بن بست خوردن را تجربه کرده ام، بلافاصله کنارش یک لبخند جاخوش کرده روی صورت مغمومم: می خواهم خدایی ات را ببینم... چطور حلش میکنی؟

کیف میکنم وقتی می بینم همان لحظه هایی که به حساب خودم همه راه ها را رفته ام و به همه گزینه ها فکر کرده ام و مطمینم هیچ امیدی نیست، خدا چطور در رحمت و حکمتش را باز می کند. چطور غافلگیرم می کند. 

چطور مهره های پنهانش را رو رو می کند، چطور خدایی کردنش را به رخم می کشد. 

این حس قشنگ عبد بودن، بنده بودن، ناتمام بودن را دوست دارم. 

 

+ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ صاد |
می دانید، ما این گریه ها را لازم داریم. این هق زدن های پرصدا وسط تاریکی آخرهای مجلس را لازم داریم. چشم می کشیم برای محرم، دلتنگ می شویم برای فاطمیه... سالی چندبار مگر می شود اینطور بی مهابا نشست و فقط زار زد؟ سالی چند بار می شود اینطور سبک شد...

به ما یاد داده اند غصه دنیا هم که روی دلمان سنگینی می کند روضه اباعبدالله بشنویم، برای غصه های زینب گریه کنیم... غم های کوچک در مرام دین ما نمی گنجد. غصه باید بزرگ باشد تا بزرگی اش تو را آب کند، تو را بسوزاند... و بعد از میان دل آتش گرفته ات ققنوس تازه نفسی متولد شود که برای جنگ با همه مصیبت های دنیا آماده باشد. ما توی روضه ها، ما لابه لای این غصه ها، ما با این اشک ها... قد کشیده ایم، بزرگ شده ایم...غم های بزرگ آدم را هم بزرگ می کند. 

یک وقت هایی هم به حساب خودمان آبروداری می کنیم، نمی گوییم که چقدر این از ته دل زارزدن ها را لازم داریم، حق بدهید، برای آدم هایی که با دنیای ما غریبه اند سخت است باور این حرف ها، باید بعد از یک دل سیر گریه از پای مجلس حسین بلند شده باشی تا بفهمی بعضی گریه ها چقدر آدم را سبک می کند، آدم را آرام می کند، بعضی گریه ها چقدر روح را صیقل می دهد. صاف و بی غش و شفاف می کند. باید هوای سبک بعد روضه را نفس کشیده باشی، بریده باشی، برگشته باشی و حس خوب بی وزنی، بی تعلقی... را مزه مزه کرده باشی. 

فاطمیه امسال کم روضه رفتم، کم گریه کردم... و دلتنگم. مثل فقیر بی نوایی که جیره هرساله اش نرسیده. می دانم همه آن اشک هایی که سر سفره حضرت مادر نریخت، به همین زودی ها جای دیگر، برای چیز دیگر خواهد ریخت... و قطره به قطره اش سنگینم می کند، نفسم را تنگ خواهد کرد...

حالا، مثل آن عالم بزرگوار که وصیت کرده بود پس از مرگم تمام نمازهایم را قضا کنید، چون آنقدر از خواندن آنها لذت میبردم که میترسم در قصد قربتم خللی آمده باشد، من هم فکر میکنم ادب و احترام و وظیفه را که کنار بگذارم، من بیشتر از هر چیز از این اشک ها لذت میبرم. از این غم های آسمانی، غصه های آدم های بزرگ، اشک های بهشتی شفابخش. که هرقطره شان کیمیایی است که زودتر از هر درمان و مشاوری، حال دلم را خوب خوب می کند‌.

ای غمت از هرچه شادی دلگشاتر...

+ پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵ صاد |