مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...

                         بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

و تو باغیرت ترین مرد روزگار خودت بودی !

امشب من می شوم قصه گو و داستانی می گویم از "اَرینَب" از یزید و از عبدالله بن سلام ...

 داستانی که حسین نقش اول آن است ...

 قصه ای از به جوش آمدن غیرت یک مرد در برابر همه ی نامردان روزگارش ...  : 

 

" یزید که می گوییم منتهای بدی بود فقط اکتفا نکن به ظاهر کریهش و میمون بازی و میگساری ...آنقدر در شهوترانی اسراف کرده بود که وقتی می خواستند دلش را به دست آورند صفات زنهای زیبا را ذکر می کردند و رامش می نمودند – می دانم دلت رفت کنار دختران حسین در دارالاماره ، صدای تند تند زدن قلب هایشان را می شنوی ؟- خلاصه یک روز هم قرعه به نام ارینب همسر عبدالله بن سلام افتاد که وصف جمالش را برای یزید بگویند که آنقدر زیباست که نمونه اش در تمام حجاز یافت نمی شود . و یزید شهوتران فاسد بی غیرت ندیده عاشق زن شوهردار بشود !

 و پدر بدتر از پسر بیفتد دنبال اینکه وسیله ای جور کند برای راضی کردن پسر هوسبازش . و نقشه ای بچیند تا طلاق ارینب را از شوهرش بگیرد و بعد...

 از یک طرف ابوهریره را فرستاد که به عبدالله وعده ی دامادی معاویه را بدهد و از مدینه راهی شامش کند . از طرف دیگر به دخترش سپرد که در جواب خواسگاری عبدالله باید اولین شرط تو طلاق دادن ارینب باشد . عبدالله نادان هم با خیال دامادی و جانشینی معاویه ارینب را طلاق داد و به همان هوا ماندگار شام شد .

 دوباره ابوهریره شد قاصد معاویه این بار اما به سوی ارینب در مدینه تا به زن از همه جا بی خبر اول ماجرای طلاق دادن شوهرش را بگوید و بعد او را برای یزید خواسگاری کند .

کار خدا بود که در راه امام حسین(ع) را ببیند و سر حرفش باز شود و قضیه را بگوید . و امام ابوهریره را راضی کند تا نام ایشان را هم به عنوان خواسگار کنار نام یزید برای ارینب مطرح کند . حالا فکر کن چه شوکی به ارینب وارد می شود که یک دفعه بیایند بگویند شوهرت طلاقت داده و این هم خواسگارانت . انتخاب کن . و ارینب حسین را انتخاب کرد . که مرد بود و باغیرت !

 خبر که به یزید و معاویه رسید داشتند از حرص آتش می گرفتند . تمام نقشه هایشان نقش بر آب شده بود و ارینب اینک در خانه ی حسین بود . عبدالله را که از همان اول هم فقط یک وسیله بود به بهانه ی اینکه دختر معاویه می گوید کسی که ارینب را به این سادگی طلاق دهد اعتمادی به او نیست دست خالی از شام بیرون کردند . حالا حساب کن کسی که به امید جانشینی و دامادی معاویه به شام آمده بود شش ماه بعد دست خالی و محروم درحالی که زن زیبایش را هم از دست داده به مدینه برمی گردد .

 می داند دیگر کاری از دستش برنمی آید فقط اندوهگین به در خانه ی حسین می رود که : آقا من پیغامی برای همسر شما دارم . وقتی که از مدینه رفتم تمام اموالم را به دستش دادم حالا لطفا بگویید به من برگرداند . متوجه لبخند های حسین نمی شود که چرا مهربان دستش را می گیرد و داخل خانه می برد ؟ چرا به خدمتکار می گوید ارینب را صدا کند  ؟ چرا وقتی ارینب با خودش پول ها را می آورد و خدمت امام می آورد که به او دهد امام قبول نمی کند و می گوید دست خودت باشد ؟ چرا به ارینب که می خواهد برود می گوید بنشیند ؟

 این صدای امام است که می گوید (طلقتک)- تو را طلاق دادم- ؟

خطاب به ارینب می گوید ؟

این امام است که می گوید : تا امروز دست من هم به زنت نخورده ؟

همسرت را مثل یک امانت برایت حفظ کردم ؟

 نمی فهمد چه می شود که می بیند خودش و زنش به پای مولا افتاده اند و زار می زنند ...

 حسین حتی قبول نکرد مهریه ی ارینب را هم که موقع خواسگاری نقدا پرداخت کرده بود  پس بگیرد . گفت هدیه ی من به شما . گفت : ما اهل بیت هرچه بدهیم پس نمی گیریم ! "

 آقا می شود کمی از غیرت محمدی خودتان را به ما هم  بدهید و هیچ وقت پس نگیرید ؟

یاحسین

 


پ.ن1 : قبل ترها آرزویم بود یک روز آنقدر نویسنده ی خوبی بشوم که رمان این ماجرا را بنویسم . الان از آرزویم ناامید شده ام و ولی فکر می کنم همین اخیرا بود که شنیدم با خواندم کسی این کار را کرده . اگر شما بیشتر می دانید ما را هم بی اطلاع نگذارید لطفا !

 

پ.ن2: من داستان را از کتاب (سیدالشهدا – آیة الله دستغیب ) نقل کردم . ایشان هم از ابن قتیبه . امشب که برای نوشتن این داستان دوباره کتاب را ورق می زدم دیدم عجب جواهری است . حیف است نخوانیدش ها !

 

پ.ن3: یک سوال هایی وسط داستان برای من هم ایجاد شد که مثلا چرا ابوهریره ماجرا را به امام گفت و از آن مهم تر چرا قبول کرد از طرف ایشان هم خواسگاری کند . متاسفانه الان منبع دیگری در اختیارم نیست و در این کتاب هم جواب داده نشده . اگر فهمیدم خبرتان می کنم .

 

پ.ن4: به قول سیدحسن حسینی : باغ کرامت است

                                             گلوی تو

                                                         یاحسین !


برچسب‌ها:
عاشورایی ها, نورچشمی ها
+ شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸ صاد |