|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
1- از همان اول هم ناامید آمده بود . مطمئن بود آن شب گریه اش نمی گیرد . مداح که شروع کرد او هم شروع کرد به آه کشیدن . الکی مطمئن نبود . از گناهان آن روزش خبر داشت . سخت شدن چشمانش را قشنگ احساس می کرد . انگاه هیچ راه خروجی برای دوقطره اشک نمانده بود . وای که چقدر دلش برای یک گریه ی سیر تنگ شده بود . امشب که نه شاید فردا...
نفهمید چه شد ، باور کن نفهمید ، هنوز هم نفهمیده چه طور شد که بیشترین گریه های از اول محرمش را آن شب کرد !
2- بار پنجم بود یا ششم ؟ یادش نبود . دوباره مثل هرشب وارد مجلس که شد با خودش نیت کرد . مدتی بود که یک کارش بدجوری گره خورده بود . از آن گره ها که فقط دستان علمدار می تواند بازش کند . با خودش می گفت : میگیرم ، حاجتم را از امام حسین می گیرم . هر شب که وارد روضه می شد با خودش قرار می گذاشت اوج روضه، وسط اشک های جاری بگیرد حاجتش را . می دانست اگر بخواهد می گیرد . به دلش افتاده بود که باید وسط روضه بخواهد ،با صورتی خیس از اشک ، میان ناله ها ...
بار پنجم بود یا ششم ؟ روضه شروع شد ، به اوج رسید ..مهلا مهلا یابن الزهرا ... زینب بالای تل زینبیه ایستاده بود ... او می برید و من می بریدم ...
هرکار کرد دهانش باز نشد ، کلافه شده بود مثل بار قبل که اصلا حاجتش یادش نیامد ، مثل همه ی بارهای قبل ...
بار پنجم بود یا ششم ؟
3- قصه را که شروع کرد سبحان شش ساله از گوشه ی کلاس گفت : خانم ! ما داستان امام حسینو تعریف کنیم ؟
معلم ایستاد گوشه ای و چشم دوخت به لبهای کوچک سبحان که تندتند باز و بسته می شد : ... بعدش همه ی خوبا اومدن کمک امام حسین . همشون دور امام حسینو گرفتن . بعد با تفنگاشون همه ی بدا روکشتن . همشون فرار کردن . بعد امام حسین و دوستاشون خوشحال شدن ...
یکی دونفر که بزرگتر بودند صداشان درآمد که چرا از خودت میگی ؟ امام حسین ...
هرکار کرد دهانش باز نشد ، هرقدر با خودش کلنجار رفت یک کلمه هم نتوانست بگوید. مگر نه اینکه امام حسین برای همیشه همه ی بدهای تاریخ را کشته بود ؟ مگر نه اینکه تا دنیا دنیاست خوبها می آیند و نوای سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم سر می دهند ؟ مگر نه اینکه ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ؟
یا حسین