|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
قربانت بروم آقا که حال وهوای محرمت تغییر
فصل را از یاد همه برده است !
-+-
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم !
یاحسین