|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
اگر حر نبود عاشورا هر چه هم داشت باز هم چیزی
کم بود . چقدر به او مدیونیم ما! همان جامانده هایی
که سرنوشت امثال او امیدوارمان می کند با اینکه
گوشه ای ایستاده و اشک هایمان را از شرم
کارنامه ی سیاهمان زود پنهان می کنیم ، باز هم
دل ببندیم به وسعت سینه ی حسین و گرچه با
صدایی لرزان ولی زمزمه کنیم : اللهم اجعل محیای
محیا محمد و آل محمد
حر آمد که بگوید آب از سر هیچ کس نگذشته و
هرقدر هم که فرورفته باشی دستان علمدار
قدرتش فزونتر از نیرویی است که هر روز بیشتر
در منجلاب دنیازدگی فرو می بردت !
و کارگردان این تعزیه همه ی اینها را می دانست
و ما جاماندگان همیشه ی تاریخ را خوب شناخته
بود که نقشی هم برای حر نوشت و لباس سبز
به دستش داد که بگوید در عاشورا هیچ کس
عذری برای نیامدن ندارد ، حتی اگر دل زینب را
سوزانده باشد و آب را بر عترت پیامبر بسته .
باز هم اگر برگردد آغوش حسین باز است .
از حر مجال شرم گرفتست خنده ات
یعنی که از تو شکوه ندارم بیا فقط!
حر شد مصداق آیه ی : ان الحسنات یذهبن السیئات
و آمد تا بگوید: خدای حسین خیلی بزرگتر از گناهان ماست ...
یا حسین