|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
الله اکبر را گفت و نماز را بست . حمد ، توحید ، رکوع ، سجده...
تسبیحات اربعه ، تشهد ...
نماز را که سلام داد خدا گفت :
باز هم مثل همیشه ، یک دقیقه هم به من فکر نکردی !
پ.ن1: من اصلا اهل داستانک نوشتن نیستم و درواقع بلد هم نیستم . فقط وقت هایی که خیلی بیکار باشم ( مثلا مجبور باشم توی ماشین منتظر بمانم ) اگر قلم و کاغذی دم دستم باشد خط خطی هایی می کنم . به قول معروف به بزرگی خودتان ببخشید !
پ.ن ۲: فامیل و آشناهایی هم که بعضی وقت ها می آیند سر می زنند مثل ملیحه خانوم با یک نظر اعلام حضور اگر بکنند بد نیست ( به جای اینکه فردایش بگویند دیروز وبلاگت را خواندم !) .
پ.ن۳: راستی روز دانش آموز هم مبارک گرچه ما که چیزی ازش نفهمیدیم !