مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

          سلام

        یادش بخیر بچه که بودم همیشه از اینکه شب می شد ناراحت میشدم . تاریکیش منو می ترسوند، تلویزیون دیگه کارتون پخش نمی کرد ، وقت بازی و بدو بدو تموم شده بود و باید مثل یه خانوم می رفتی می خوابیدی .    و همیشه یک آرزوی دست نیافتنی داشتم : چی میشد همیشه روز بود؟

امشب دوباره یاد اون آرزوی قدیمی افتادم وقتی ناخودآگاه داشتم تو دلم می گفتم : چی میشد همیشه شب بود؟                یک دفعه از این تغییر 180 درجه ای یک آرزو هم جا خوردم هم خنده ام گرفت !

تازگی ها همه ی خلاقیت های من ، همه ی نوشته های من ، حتی همه ی مطالعات جدیم موکول شده به شب . و این (شب) یعنی وقتی در خانه کسی جز تو بیدار نباشد. ماه رمضونی که گذشت تقریبا هر شب تا سحر بیدار بودم و حقیقتا بهترین اوقات شبانه روزم همون ساعت ها بود .خلاصه که  این روزها من شب ها دستم به قلم میره . ساعت همین یادداشت رو نگاه کنید!

 

    و شب با این سکوت معنا دارش چه حرف ها که با تو نخواهد زد...

 

رسیدن به خدا سفری است که جز با نشستن بر مرکب شب میسر نمی شود . امام حسن عسکری(ع)

 

  پ.ن: سر همین شب بیداری ها که فعلا ما دوروزه به کلاس ۸صبحمون نمی رسیم ! عاقبتش رو خدا به خیر کنه.

+ دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ صاد |