|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
از روزی که نوشتن د وبلاگ را شروع کردم . مدام یک احساس ادای دین عجیب به سراغم می آمد که باید از امام رضا(ع) بنویسم . اما نمی توانستم . حرف زیاد داشتم برای گفتن ، گاهی در حرم پشت پنجره حتی یک یادداشت هم در ذهنم می نوشتم اما به خانه که می رسیدم پاک می شد . مشکل اینجاست که امام رضا (ع) آنقدر همه ی زندگی مرا دربر گرفته که نمی توانم از او بنویسم. آنقدر از خوبی هایش حرف دارم که اصلا دهانم به گفتن باز نمی شود. این چند کلمه را هم به یاد (آب دریا را اگر نتوان کشید...) نوشته ام :
به یکی از علمای مشهد گفته بودند یک کرامت از امام رضا(ع) را که برای خودتان اتفاق افتاده نقل کنید . پاسخ داده بود : همه ی زندگیم!
و چه شیرین گفته بود .
تمام بودن ما از اوست . کسی که خنده هایت را با او کرد های ، گریه هایت را در دامنش . به نعمت که رسیده ای برای تشکر رفته ای ، به بلا که دچار شده ای برای کمک . کسی که سالت را رو به گنبد او تحویل می کنی ، شب قدرت را کنار او صبح می کنی ، محرم و صفرت را در صحن های او سینه می زنی ،نیمه شعبانت را کنار ضریح او اشک می ریزی . ..
سفر که می خواهی بروی آخر از همه با او خداحافظی می کنی ، وقتی برمی گردی اول از همه به زیارت او می روی ،کنکورت را با سلام به او شروع می کنی ، عقدت را بالای سر او می بندی ، فرزندت را به او می سپاری ، شفای بیمارت را از او می گیری... حتی تابوتت را ان شاءالله دور ضریح او طواف خواهند داد . و او مهم ترین فرد هر اتفاق مهم زندگی توست !
مشهدی ها فکر کنم محرم اسراری امین تر از امام رضا(ع) سراغ ندارند ، این را اشک های بی ریای هنگام زیارتشان می گوید .
گفتم اشک ، یکی از تنها جاهایی که بی آنکه صورتت را بپوشانی می توانی اجازه دهی این قطره های درخشان سر بخورند پایین و شرم نگاه هیچ کس را نداشته باشی .
تنها جایی که می توانی ضجه بزنی، بلند بلند !
می توانی با صدای بلند گریه کنی بی آنکه ترس تعجب های اطرافیان بغضت را فرو خورد . می توانی تکیه دهی به درش ، سرت را بچسبانی به دیوارهای سنگی سردش، چادرت را بکشی روی صورتت و زار بزنی . راحت . و بدانی که یک کسی نه از داخل ضریح ، که همین کنار تو نشسته و می بیندت ، می فهمدت و دعا می کند برایت. و همین یک کسی است که ضربان قلبت را تند می کند ، چشمانت را می سوزاند ، دست هایت را گرم می کند و نمی فهمی چه می شود که بعدش حالت خوب می شود . خوب خوب!
وقتی مدتی می شود که نمی روی ، چشمت که به ضریح می افتد ضربان قلبت را می توانی بشنوی ، همیشه تو ماهی بوده ای و او آب . یاد آن شب بخیر که حالت چقدر بد بود و مثل ماهی که (آب ) (آب) می کند ، تو (حرم) (حرم) می کردی . خدا آبت را هیچ وقت نگیرد که همیشه دعایت این بوده : خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند!
هیچ وقت هرقدر هم که تلاش کردی نتوانستی بفهمی اگر مشهدی نبودی چه کار می کردی ؟ وقتی در سخت ترین لحظات زندگیت به حرم او پناه برده ای و نمی دانی اگر او نبود الان کجا بودی؟ تعداد صفر های بارهایی را که به او مدیونی هیچ وقت نتوانستی بشمری !
بزرگی وقتی خواست از امام رضا(ع) بگوید سخنش را با این جمله شروع کرد که : برای مشهدی جماعت از امام رضا گفتن سخت است !
اگر بخواهم حرفش را کامل کنم باید بگویم : مشهدی حماعت سخت می تواند از امام رضا ، از همه کسش ، بگوید ! همین است که نمی توانم بنویسم .
اصلا اتوبوس خط 12 را که می بینی یک حال دیگر می شوی . و چه رویاییست روزهایی که بی خیال هرچه درس و دانشگاه است می شوی و بدون فکر کردن به تعداد غیبت ها و جزوه هایی که ناقص می ماند ، یک دفعه نمی فهمی چه می شود که می بینی سوار اتوبوس خط 12 شده ای و یکی از مسافران حرم یاری . ..
و چشم هایت را که باز می کنی ، وقتی باور می کنی خواب نیستی، رها می شوی در آن دریای آرامش . و حالت که خوب می شود ، یک مشت آب سقاخانه که می نوشی ، اشک هایت را که پاک می کنی ، سلام آخر را که می دهی ، دوباره وارد شلوغی و غفلت این شهر بزرگ می شوی...به امید زیارتی دیگر همین نزدیکی ها !
*برای این بود که نمی خواستم بقیه حسرت بخورند . گرچه خیلی وقت ها دنیایی که آنها با امامشان دارند خیلی قشنگ تر از دنیای ماست !
پ.ن1: این حجم اندک گفته ها در برابر اقیانوس ناگفته ها چقدر حقیر است !
پ.ن2:چقدر قشنگ است این شعر که می گوید : خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو!