مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
بسم الله الرحمن الرحیم

 

تا همین چند سال پیش شهادت دور بود. خیلی دور. راهیان نور که میرفتیم، وسط نصفه شب های دوکوهه با نوحه کجایید ای شهیدان خدایی زار می زدیم، فاصله مناطق عملیاتی را روی صندلی های اتوبوس با قصه های راوی گریه می کردیم... شهادت دور بود... خیلی دور بود از ما و ما فقط اشک حسرت می ریختیم. 

بی توفیق بودیم. چندسال دیر رسیده بودیم. نه کسی جرئت می کرد آرزو کند جنگی شود، و نه دل از این آرزوی شیرین می کندیم. نوحه ها برای خودشان می گفتند، ما می دانستیم در باغ شهادت بسته شده، با چمران ها و باکری ها و همت ها، روی خاک طلائیه می نشستیم و از حسرت فراق آه می کشیدیم. شهادت دور بود و ما دیر رسیده بودیم. 

بعد نفهمیدیم چه شد که شهادت آمد. نزدیک نزدیک ایستاد. انگار دوباره در آن باغ رویایی را باز کرده بودند. تا چند ماه در بهت بودیم. اینها که اسمشان را می شنیدیم، زیادی شبیه خود ما بودند، همسرانشان هم سن ما بودند، مادرهایشان شکل مادرهای ما بودند. شهادت نزدیک شده بود و طول کشید تا از آن اسطوره قدیمی دل بکنیم. حالا شهادت همین جا بود. آرزوی دیرینه بی سر و صدا برآورده شده بود. توی همین شهر و کشور، از میان همین کوچه پس کوچه ها، آدم هایی بودند که صدای باز شدن آن دروازه را شنیده بودند و وقتی ما خواب بودیم روی دختران کوچکشان را بوسیده بودند و رفته بودند. 

حالا با هر شهیدی که به این کاروان اضافه می شود، بیشتر این شهدا را باور میکنیم. به عظمتشان ایمان می آوریم. حالا می فهمیم «مدافع حرم»ی که پسوند نام شهیدشان شده، ارج و قربشان را بیشتر هم کرده. آرزوی شهادت همه آنهایی که خاک های فکه و شلمچه را به تبرک برمی داشتند چطور می توانست قشنگ تر از این برآورده شود؟ این بار با یک شهادت اختیاری، انتخابی. شهادت آدم های گزیده، السابقون های زمانه ما. بلند کردن علم علمدار کربلا. دفاع از مظلوم که نشسته کنار حمایت از حرم عقیله بنی هاشم، کنار خون دادن برای آرمان های انقلاب...

 خواب از سرمان پریده، محال ها ممکن شده، شهادت آمده... و ما همچنان دور ایستاده ایم. خوشا به حال آنان که سابقون اند. 

+ دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ صاد |