مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


چندسال پیش بود. با یکی از آشناها رفته بودیم بیرون. توی یک مغازه ی خنزرپنزر فروشی همان طور که من و خواهرم برای خودمان گل سر و چیزمیز انتخاب می کردیم او هم از یک گل سر ساده ی سیاه خوشش آمد. مردد بود بردارد یا نه که پسر پنج شش ساله اش گفت: برندار! بابا پولشو نمیده ها!

تلخی آن لحظه هنوز توی جانم هست

امروز روز زن است و زنانی که مطمئن بودند دیشب هدیه ها یا وعده های خوبی می گیرند از یکی دو هفته پیش پیامک بازی را شروع کردند که : " برای اینکه روز زن از نگرفتن هدیه ناراحت نشی...". من اما از همه این پیامک های از سر دل سیری بدم می آید. من مدام یاد تلخی سرگذشت هایی که شنیدم می افتم...

خواستم امروز را از زنانی بگویم که هیچ وقت امیدی به گرفتن هدیه نداشته اند، زنانی که مدت هاست پشت ویترین مغازه ها نمی ایستند، زنانی که هوس نمی کنند، خرید نمی روند، زنانی که باید کار کنند تا سرپناه داشته باشند، زنانی که آرزوی یک لبخند، یک تبریک، یک شب خوش بدون دعوا سالهاست به دلشان مانده، زنانی که فکر بیکاری شوهر، فکر نداری شوهر ، فکر درس بچه ها، آینده بچه ها ... آنقدر ذهنشان را پرکرده که نمی فهمند کی روز مادر آمد و رفت. خواستم از زنانی بگویم که همیشه دلشان پر از هیاهوی غصه هاست، زنانی که سنشان به چهره شان نمی آید ...

امروز روز مادر است. روز زن است. و من دلم خواست امروز برای همه زنان رنجدیده ی سرزمینم دعا کنم. زنانی که صاحب امروز قطعا از آنها راضی تر است.


رفته بود احوال فاطمه اش را بپرسد. رفته بود سری به جگرگوشه هایش بزند. از در که وارد شد دخترش را دید که روی زمین نشسته. با یک دست نوزادش را در آغوش گرفته بود و با دست دیگر دستاس را می چرخاند. خستگی از چهره ی فاطمه(س) می بارید. اشک در چشمان پیامبرخدا(ص) حلقه زد. به چشم های متین فاطمه(س) نگاه کرد و گفت: 

     دخترم! تلخی ها و مشکلات دنیا را با یاد شیرینی و سعادت بهشت بر خود گوارا ساز. 


خواستم امروز این جمله ی رسول خدا(ص) را به همه ی زنان رنج دیده ی سرزمینم هدیه کنم. 

روزتان مبارک.


+ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ صاد |