|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که بروم خانه اش
نهار دعوتم کند و دوتایی ساعت ها با هم حرف بزنیم
مثل وقت هایی که با محدثه ...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که یک روز زنگ بزند و بابهانه و بی بهانه بیاید خانه مان
و هی از این در و آن در حرف بزنیم
و صدبار خداحافظی کند و باز ایستاده ادامه دهیم
و وقت رفتن چهارتا کتاب بدهم دستش
مثل وقت هایی که با زینب ...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم تا یک وقت هایی لذت کشف جاهای قشنگ را با او سهیم می شدم
مثل نیمکت های پارک ساعی
مثل عصرهای زود پارک لاله
مثل پاتوق کتاب زیر پل حافظ
مثل خانه هنرمندان
مثل پارک بانوان
مثل امامزاده صالح تجرش
مثل موزه هنرهای زیبا
مثل وقت هایی که با پرتقال...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که با هم میرفتیم بازار
من با حوصله برای خریدهای او وقت میگذاشتم و او با حوصله برای خریدهای من
و هی میگفتیم چه خوب است که مردها نیامدند
که هی غر بزنند به وسواسمان و هی به ساعت نگاه کنند
وسطش هم خودمان را به کلی خوردنی دعوت می کردیم
مثل وقت هایی که با زهرا ...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که بدون فکر آزار دهنده هزارکیلومتر فاصله و پول تلفن و غصه دور بودن
همان قدر که خیالم جمع بود اگر سه ساعت هم حرف بزنیم پول تلفن چیزی نمی شود
همان قدر که خیالم جمع بود همین دور و برهاست
به او زنگ میزدم.
مثل وقت هایی که با نصیبه...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که اهل گوش دادن بود
آن وقت می توانستم با آرامش همه دغدغه هایم را به او بگویم
و می فهمید
و می فهمید
و میتوانست راه حل بده. راه حل هایی که آرامم کند.
مثل وقت هایی که طاهره...
دلم میخواست اینجا دوستی داشتم که وقتی کنار هم می نشینیم همه اش حرف زندگی و شوهر و آشپزی نباشد.
آنقدر حرف مشترک قشنگ از دین و دنیا و کتاب و افکارمان داشته باشیم که اصلا به اینها نرسد!
نمیگویم اینجا هیچ دوستی نیست
همکلاسی های دانشگاه
تک و توک فامیل ها
خانم های دوستان همسر
همه هستند و همه خوبند.
ولی هیچ کدامشان حال دلت را نمی پرسند
و اینطور نیست که وقتی میخواهند به خانه ات بیایند نگران جمع و جور نباشی
نصف غذا را اصلا بگذاری با هم درست کنید
خجالت نکشی که میوه تان تمام شده و همسر وقت نکرده بخرد
حرف جورنکنید
حرف داشته باشید!
اصلا حق بده به من
که وقتی یک عالمه از این دوست ها
که مثل بهار می مانند برای دلم
کیلومترها آن طرف تر دارم
با این آدم های تازه وارد اخت نشوم
و هی یاد محدثه و طاهره و نصیبه و زهرا و زهرا و زهرا و زینب و و ..ام بیفتم
و دل نبندم
هی دیوار تنهایی ام را بلندتر کنم
و هی روزها را بشمرم
که کی برمی گردم مشهد!
بگذریم.
اینها همه از آن هوس هایی است که برای آدم دل سنگی مثل من شاید فقط سالی چند بار اتفاق بیفتد!