|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دو روزی است که خسی در میقات جلال را می خوانم . از میان تمام صفحات کتابی که حالا چیزی به آخرش نمانده این پاراگراف عجیب مرا تکان داد :
" ... بزرگترین غبن این سالهای بی نمازی از دست دادن صبح ها بوده ، با بویش ، با لطافت سرمایش ،با رفت و آمد چالاک مردم . پیش از آفتاب که برمی خیزی انگار پیش از خلقت برخاسته ای . هر روز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن ، از تاریکی به روشنایی . از خواب به بیداری . و از سکون به حرکت . و امروز صبح چنان حالی داشتم که به همه سلام می کردم ... "
بعد دیدم من هم می توانم مثل او بنویسم . کلمه به کلمه و جمله به جمله . فقط با کمی تغییر . همین که اولش را این طور شروع کنم :
بزرگترین غبن این سالهای نمازخوانی از دست دادن صبح ها بوده ...
