مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
                        بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

محله ی قبلی ما نزدیک حرم بود . از اون محله های اصیل قدیمی که همسایه ها همه همدیگر رو می شناختند . اونجا گاه گاهی از بالای پشت بام چند تا بشقاب عجیب غریبو رو پشت بام های خونه ها می دیدم ولی هیچ وقت آنقدر زیاد نبود که جدیشان بگیرم .

وقتی به محله ی جدید اسباب کشی کردیم اولین چیزی که توجه هممونو جلب کرد پشت بام خونه ها بود ! از روی تراس که نگاه می کردی تقریبا خونه ای نبود که روی پشت بامش چند تا از اون بشقاب های عجیب و غریب نداشته باشه . حالا ما مونده بودیم که اولا چرا از پلیس و گشت ارشاد و این چیزایی که تو فیلم دایره زنگی نشون داده بودن خبری نیست دوما چرا رو پشت بام یک خونه ی یک طبقه سه تا بشقابه؟ (البته بعدا فهمیدیم برای اینکه همه جا رو بگیره باید سه چهارتا باشه . اینم محض افزایش اطلاعات شما!)

حالا من کار ندارم که قبلا مردم یک حیایی داشتن و یک ملافه ای چیزی روش می انداختن که الان درسته قورتش دادن . کار هم ندارم که از نود درصدشون که بپرسی میگن فقط اخبارو نگاه می کنن یا فقط جام جم رو میگیرن . (کار ندارم چون دیگه خودشونم فهمیدن چه سوژه ی تکراریی شده!)

من فقط موندم زن های این خونه ها چه طور اجازه میدن پای این هووی خوش نقش و نگار به این راحتی به خونشون باز بشه ؟!!!!!

آقا این عکسه چرا اینقدر بزرگ خورد؟

 

+ شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸ صاد |