|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
پایشان را می گذاشتند درست جای پای قدم هایش . مسابقه داشتند در تبرک جستن به آب وضویش ، سخن که می گفت اشک در چشمانشان جمع می شد ، لبانش که به خنده می شکفت انگار قند آب می کردند در دل اصحاب...
۵۰سال نگذشته بود بیشتر .
۵۰سال وقت زیادی نیست برای اینکه دیگر جز ۷۲ نفر کسی آن پیامبر را دوست نداشته باشد* ... همو که جای قدم هایش ..که خنده هایش ... که آب وضویش...
* من احب الحسن و الحسین فقد احبنی ، و من ابغضهما فقد ابغضنی ...
می گویی نشنیده بودند یعنی ؟