مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

 

        سلام

 

- مسلمانان در شعب ابوطالب که بودند ، زیر آن فشار گرسنگی و گرما و

مرگ و فقر و ... وقتی می ترسیدند بلند بگویند مسلمانند، وقتی

فرزندانشان،همسرانشان، خانواده هایشان را به خاطر چهارکلمه * از دست

می دادند . وقتی بلال را می دیدند که زیر فشار سنگ ها بر سینه اش

چگونه عرق می ریزد يا وقتی جنازه ی سمیه و یاسر را دفن می کردند ،

وقتی مظلومیت پیامبرشان ، وقتی توهین های مشرکان را به همه کسشان

 می دیدند ...

رویای شبانه شان بود شاید روزی که که بتوانند بدون هراس در

مسجدالحرام قرآن بخوانند و دیگر دلهره ی تازیانه های ابوسفیان ، داغ

شهادت دوستان تازه مسلمان ، غربت طرد شدن از طرف خانواده و جامعه بر

 دلشان نباشد . و از آرزوهای دور و درازشان بود شاید که زمانی نوای

محمدرسول الله در شبه جزیره ی عربستان بپیچد .

فکر نمی کنم جز اینها چیز بیشتری از خدا می خواستند .

 

- بیست سال و اندی بعد  تمام شبه جزیره که مسلمان بودند هیچ ، چیزی

 به تصرف روم و ایران هم نمانده بود . خبری  از شکنجه ها که نبود هیچ،

 ابوسفیان خودش هم مسلمان شده بود(فکر کن آن موقع به خواب هم نمی

 دیدند!) ، وضع مسلمان ها خوب شده بود ، غنائم می رسید ، تجارت رونق

 داشت ... زودتر از آنچه فکرش را می کردند به همه ی اینها رسیده بودند ،

 اما....

 

- آن روزها شاید فاطمه(س) در بیت الاحزان به یاد روزهای خوب شعب

 ابوطالب ، به یاد  عطر خوش  اخلاصی که از شکنجه ها به مشام می

رسید ، به یاد صفای تازه مسلمانانی که آنقدر همه چیزشان را در راه اسلام

 بخشیده بودند که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند ، حتی به یاد

روزهای با هم گرسنگی کشیدن ، با هم از خدا طلب رهایی کردن ، با هم

برای حفظ جان پیامبر دعا کردن ، به یاد اذان بلال (بلالی که حالا دیگر اذان

نمی گفت) و به یاد همه ی این تصویرهای شیرین وحدت ، اشک می

ریخت . و به حال آن روزهای خودشان چقدر حسرت می خورد ، و دلش

چقدر تنگ همه ی آن با هم بودن ها بود!

 

واقعیت این است: دشمن خارجی همیشه خیلی بهتر از تفرقه ی داخلی

است .

 

و این روزها چقدر ما داریم این را لمس می کنیم . نه ؟  

 

* لا اله الا الله

 


پ.ن۱:آمار وبلاگم از امروز فعال شد .

پ.ن۲:هر کار کردم نتونستم با اون فونت قبلی کنار بیام . شرمنده .

پ.ن۳:یک عزیز دیگه هم در این فضای مجازی متولد شد وبلاگشو لینک کردم(بلندپروازی های یک ماهی) حتما سر بزنین قشنگ می نویسه!

+ شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ صاد |