|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

هزینه ی خواندن این پست یک مرتبه قرائت سوره "حمد" است !
این پست را هم که بگذارم فکر کنم همگی به این نتیجه برسیم که بهتر است بروم حرم دو رکعت نماز شکر بخوانم بابت این نعمت دوستان خوبی که خدا نصیبم کرده .
ما یک پرتقال جان داریم که واقعا اسم خوبی روی خودش گذاشته . شخصیتش عینهو یک پرتقال ترش و شیرین است . پر از انرژی ، پر از شادی ، پر از فکر و برنامه ... پر از یک چیز کمیاب و دوست داشتنی به اسم : دغدغه !
یک پرتقال جان داریم که دیگر از دستمان در رفته که چندبار ما را تا دم خانه مان رسانده . از آنها که درایور بودنش شدیدا برای اطرافیان مفید است . هنوز یادم نرفته آن شبی را که من عجله داشتم و او در ترافیک فلسطین و سجاد چقدر به خاطر من راهش را دور کرد .
این پرتقال جان ما سرش برای یک چیز به شدت درد می کند و هیچ قرص آکساری هم دوایش نمی کند و آن "کار فرهنگی" است . همین وبلاگش را هم با هدف زد . معتقد است جای بچه های مذهبی در فضای سایبر خالیست !
پرتقال ما البته توپ خنده هم هست . چندباری که با هم همسفر بودیم در این قضیه مطمئنم کرد . عمرا اگر با او به آدم بد بگذرد . آنقدر حرف دارد . آنقدر شاد است که خسته نمی شوی .
روابط عمومیش هم از همین نظرات وبلاگش معلوم است که در حد تیم ملی است . دوست شدنم با طهورا و خیلی های دیگر را مدیون اویم . تخصص خاصی هم در پیدا کردن وبلاگ های خوب و معرفی کردنش به آدم دارد .
یک کتابخانه ای هم دارد که نگو ونپرس ! از شهید مطهری و صفایی حائری و جلال ال احمد تا همین نفحات نفت و نهِ ده ، همه را جمع کرده .
یادم رفت بگویم که سرش برای یک چیز دیگر هم درد می کند : سیرمطالعاتی !
خودمان را کشتیم از بس برای خودمان سیرمطالعاتی ریختیم و عمل نکردیم . دفعه ی بعد هم که قرار است برنامه بریزیم و عمل نکنیم همین تابستان پیش روست !
صمیمیت ما با نوشتن شروع شد . یک پرونده ی مشترک گرفتیم و درحد مرگ رویش کار کردیم . هنوز هم کلی طرح انجام نشده در ذهنمان داریم که دوتایی رویش کار کنیم . کارهای مشترکمان بد در نمی آید . گاهی هم از جایی سفارش مطلب می گیریم و من مطلب او را می نویسم او مطلب من را . خوشیم کلا .
من عادت دارم به تعریف کردن . این را می دانم . اما وقت هایی که به پرتقالی می گویم مطلبت عالی شد ! واقعا تعارف و تعریف الکی نیست . ولی او اغلب اوقات به حساب همان خصوصیت می گذارد و انگار نه انگار ! تازگی ها قبل از اظهار نظرم باید بگویم : جدی می گویم ، بی تعارف ، باور کن ...
به نظر من خیلی خوب می نویسد . نوشته هایش را دوست دارم و واقعا از دل و جان می خوانم پست های وبش را . قلمش قوی است . نوشابه هم نداریم ضمنا!!!
یک خوراکی هم بیشتر مواقع در کیفش پیدا می شود : ترشک ! هله هوله ی مورد علاقه ی پرتقال ترش و شیرین ماست .
گاهی که می نشینم به نصیحت کردنش همچین جدی می گوید : باید اینها را یادداشت کنم . ذوق می زنم که ایول حرف هایمان روی یکی اثر کرد . جمله اش را ادامه می دهد : که بعدا به خودت تحویل بدهم !
نمی دانم چه مهره ی ماری دارد که فضای مجازی پر شده از تعریف و تمجید خانم . 
من هم قصد نداشتم لااقل به این زودی باز از یکی از هم ولایتی ها بنویسم . اما امروز که الهه و فاطمه را در ایستگاه اتوبوس دیدم و گفتند پرتقالی بیمارستان بستری است . تا یکی دوساعتی حالم دست خودم نبود . گیج می زدم . آخر شماره اش را گرفتم و با همان صدای گرفته اش کلی روحیه بهم داد . نزدیک بود پشت تلفن گریه ام بگیرد . گفت سینه پهلو کرده است . خودم را کنترل کردم و تا رسیدم خانه این پست را نوشتم که همه برایش دعا کنیم که زودتر خوب شود و دوباره دیربه دیر برایمان پست بگذارد . جوش امتحان هایش را می زنم و کلاس شنبه هشت صبحش که غیبت هایش پر شده و لب مرز حذف است .
یک کمی هم جوش خودم را می زنم که باز دلم برای آن تلفن های یک ساعتی مان تنگ شده .
بابا اصلا تخت های بیمارستان به رنگ نارنجی عادت ندارند . زود بیا بیرون دیگه پرتقال !
دعا کنید زودتر خوب شود و با کل کل های مجازیش دوباره بخنداندمان .
بعدنوشت :الحمدلله حال دوست ما خوب است و روبه بهبودی است . سینه پهلو که چیزی نیست آخر. چه گریه زاری ای راه افتاده در نظرات !!!