|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
(این پست ابدا یک نقد فیلم نیست . صرفا نظر من است درباره ی این فیلم)

از همان بهمن ماه که خلاصه و نقد فیلم های جشنواره را می خواندم تنها از یک فیلم خوشم آمد : "طلاومس"
منتظر بودم اکران شود . و حالا می بینم حدسم درست بوده. واقعا فیلم خوبی بود و ارزش دیدن داشت .
یک طلبه ی جوان نیشابوری که زندگیش را جمع می کند و برای استفاده از کلاس اخلاق استادی راهی تهران می شود .
کل فیلم ماجرای زندگی ساده و باصفای این طلبه بود که با مشکلات سر راهش چون بیماری ام اس همسرش یا بی پولی سر می کند .
واقعا بازیگران توانایی داشت . هم نگار جواهریان هم آقا سید که اسمش را نمی دانم فقط اگر اشتباه نکنم همان پسربزرگه ی حاج کاظم در آژانس شیشه ای بود . سایر نقش ها هم همه به جا بودند .
از آن فیلم هایی که وقتی میبینیش و از سالن سینما بیرون می آیی احساس می کنی باری از دوشت برداشته شده ، احساس سبک بودن می کنی . روحت تازه شده ، انگار این یکی دو ساعت را کنار یک چشمه ی خوش آب و هوا نشسته بوده . از آنها که بعد از دیدنش چیزی ذهنت را آزار نمی دهد ، فکرت اتفاقا باز می شود... شاد می شوی .
من از یک فیلم خوب چه می خواهم ؟
چندساعتی اوقات فراغتم را پر کند ، روحیه ام را شاداب کند ، و اگر چیزی یاد بگیرم که عالیست . و این فیلم همه ی اینها را در خودش دارد . چندماهی مهمان خانه ی ساده ی زهراسادات و آقا سید می شوی ، با خنده هایشان می خندی و با دردهایشان گریه می کنی . اما حتی دردها ازارت نمی دهند چون "من لی غیرک"های آقا سید تنهایش نمی گذارند .
به زندگی زیبایشان حسرت می خوری اما حتی این حسرت هم سخت نیست چون به دست آوردنش راحت است . انگار فیلم ساخته شده برای همین که یادت بدهد چطور می شود ساده و قشنگ زندگی کرد .
ما که بچه بودیم چرا دل می بستیم به جودی ابت و آن شرلی و ... چون دغدغه ها و این در و آن در زدن های آدم های دوروبرمان را در زندگی آنها نمی دیدیم . دنیایشان پر بود از طبیعت ، دوستی ، شادی ، آسمان...
حالا اگر من بخواهم یک حرف عجیب و غریب بزنم می گویم "طلاومس" نسخه ی ایرانی همان هاست . که به یادمان می آورد لازم نیست این زیبایی را تنها در انیمیشن ها ی خوش آب و رنگ غربیش بجوییم . انتهای همین کوچه های خودمان آدم هایی هستند که زیبا زندگی می کنند و معطر تنفس می کنند . در زندگیشان توکل هست ، خدا هست ، محبت هست ، ایثار هست ...
از همین بازارها رد می شوند و برای خانواده شان هدیه می گیرند ، جلوی همین سبزی فروشی توقف می کنند و برای آش ظهرشان سبزی می خرند . شاید ماکارانی برای عاطفه که آش دوست ندارد .
مهم این است که هستند و وسط همین دنیای شلوغ پلوغ توانسته اند اصالت سادگیشان را حفظ کنند و با سخت ترین دردها باز هم قشنگ زندگی کنند .
نه دغدغه ی دنیا دارند و نه جوش معاش و رزق فردا را می زنند . خدا می رساند . البته آنها هم نمی ایستند از تلاش . شب تا صبح بر انگشت بریده شان نمک می پاشند و می بافند..می بافند این قالی زندگی را...
و شاید غم های و مشکلات آنها از دردهای حقیر ما بسی بزرگتر باشد ، بسی واقعی تر... اما مهم این است که ما به همین کوچک ها اصالت داده ایم و آنها بزرگ هایش را هم حساب نمی کنند . آرام زندگی می کنند و زندگی خودش آرام می شود .
این آدم ها "کم" اند . این را می دانم . اما همین که "هستند" خودش کلی است . و این که کارگردانی وسط این فیلم های اعصاب خرد کن و آدم کوچک کن گیشه گریزی بزند به زندگی این آدم ها باید نگاهش را تحسین کرد .
قشنگ زندگی کردن را از این فیلم یاد می گیرید . حتما ببینیدش .
فیلم قبلی که در سالن سینما دیدم "کتاب قانون" بود . هرقدر بعد از دیدن آن یکی خورد تو ذوقم و اعصابم خرد شد ، این یکی برعکس .
_ فرق "طلاومس" با "کتاب قانون" چیست ؟
"طلاومس" پلان هایی از زندگی ادم های آطرافمان است . کسانی که می شناسیمشان . دردهایشان را دیده ایم ، شنیده ایم ، لمس کرده ایم .
اما "کتاب قانون" یک داستان فانتزی است . همان عشقی که وقتی روی صندلی سینما نشسته بودم هرچه چشم های جستجوگرم تلاش کردند نمی توانستند بین آمنه و رحمان پیدایش کنند . یا هضمش کنند . این بار بی هیچ تلاشی روی صندلی همان سینما در اولین برخوردهای طلبه و زهراسادات می دیدم . حس می کردم .
"کتاب قانون" زشتی ها را نشانمان داد تا درست زندگی کنیم اما "طلاومس" زیبایی ها را نشانمان داد تا بشناسیمشان و اجازه ندهیم اینقدرغریبه از وسط روزمرگی هایمان عبور کنند .
_فرق "طلاومس" با "بی پولی" چیست ؟
"بی پولی" هم مفتخر است به اینکه صحنه هایش از زندگی واقعی گرفته شده و ما را یاد نوستالوژی هایمان می اندازد . یک شماره هم همشهری جوان تمام تلاشش را کرد تا این ویژگی فیلم را پررنگ کند . اما با این حال من "طلاومس" را بیشتر پسندیدم شاید به خاطر آنکه شبیه تر بود به من و آدم های اطرافم تا "بی پولی" . از تعداد طلبه ها و آدم مذهبی هایی هم که آمده بودند فیلم را ببینند معلوم بود که احساس کرده اند وسط این همه رنگ و زرق و برق و دنیای مرفهین بی درد تهرانی یک فیلم پیدا کرده اند که شبیه خودشان است . شبیه دنیای ساده ی خودشان .
من آدم های "بی پولی" را در اطرافم نمی بینم . در کل دوست و آشنایان یک نفر را هم نمی شناسم که یک طراح باکلاس لباس باشد . اما شبیه آن طلبه ی نیشابوری در اطرافیانم زیاد است . و همین است که "طلاومس" را بیشتر دوست دارم و واقعی تر می دانم . حداقل برای خودم و دنیایی که پیرامون این من شکل گرفته است .
_فرق "طلاومس" با "حلقه های ازدواج" چیست ؟
همین که من عمرا حاضر نیستم "حلقه های ازدواج" را ببینم اما دوست دارم "طلاومس" را حتی دوباره ببینم .
_فرق گطلاومس" با "سوپراستار" چیست ؟
بعد از دیدن "سوپراستار" برخلاف سایر فیلم ها ناراحت نشدم و به هم نریختم که باز دو ساعت وقتم هدر شد . بعد از دیدن آن هم اندکی به فکر فرو رفتم . "سوپراستار" هم در کل حرف خوبی می زد . اما من در عمرم چند سوپراستار دیده ام یا خواهم دید ؟ زندگی من چقدر شبیه زندگی سوپراستار آن فیلم است ؟ درس های اخلاقی فیلمش چقدر به کارم می آید؟
فرق "طلاومس" با این فیلم ها در آن است که درس های این فیلم در زندگی من محل اجرا دارد . نکته هایش را در زندگی روزمره ام پیدا می کنم .
و فکر می کنم همه ی این دلایل کافی باشد که بگویم لاقل برای"من" با این هویت و علایق مشخص . یکی از بهترین فیلم هایی که ساخته شده همین است : "طلاومس" !
فیلمی که مرا به یاد "یک تکه نان" انداخت . زیباترین فیلم ایرانی که دیده ام .