مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

- رفته بودم کمک اسباب کشی مامان بزرگ . انگار همین دیروز بود که وسایلشان را از اینجا جمع کردیم و بردیم آن خانه ی اجاره ای تا بازسازی خانه ی خودشان تمام شود ...

 

- می گفت : " آدم همیشه وقت رفتن به خانه ی جدید حس غربت دارد . اما اینبار فرق می کند ، خانه ی خودمان است " ...

 

- دیدی مستاجرها اغلب وسایل سنگین نمی خرند ؟

با این استدلال که : دو روز دیگر باز باید سوار ماشین و کامیونش کنیم .

و با این امید که : ان شاء الله خانه ی خودمان که رفتیم ...

 

-         مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

           جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها ...

 

-         ارضیتم بالحیوة الدنیا من الآخرة ؟ (38 توبه)

 


پ.ن1: تکراری بود . ولی از آن تکراری ها که مدام باید تکرار شود ...

پ.ن2:کتاب با نون اضافه مان بالاخره به روز شد . گفتم شاید لااقل به درد یکی بخورد .

پ.ن3: این که این دهه ی فاطمیه لیست کتاب فاطمی نداشتم یعنی خیلی بی معرفت گذشت ...

پ.ن4: کاش از آن معرفت هایی که به مطالعه نیاز ندارد بنوشانندمان ...

+ شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ صاد |