مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

ط را دوست دارم . به خاطر آرامشی که در تمام وجودش ، حرکات و سکناتش ، حرف زدنش موج می زند . یک آرامش ارثی ! دو ساعت که با او باشی متوجهش می شوی . در دلت می گویی : خدایا این بشر چقدر آرام است !!!

طوفان انگار هیچ وقت سراغ قلب او نمی آید . اگر هم قرار باریدن باشد فقط نسیم بهاری و بس . طراوت وجودش اطرافیان را سرشار می کند .

هم مدسه ای بودیم سه سال . هم فکر هستیم سالهاست . ط اصراری بر قبولاندن حرف هایش به کسی ندارد . مخالف هم اگر باشد به نظرت گوش می کند ، خوب . کامل . یکی از بهترین کسانی است که مشورت های جدیم را با او می کنم . وقتی قرار است در موضوعی کمکت کند خودش را کنار می گذارد ، باورهایش ، عقیده هایش ،  "تو" می شود و آنگاه از نگاه تو مسئله را می بیند ، تحلیل می کند ، راهنمایی می کند . حتی اگر چیزی باشد که خودش از اصل قبولش نداشته باشد .

اگر جوابت را نداند سکوت می کند . یک مکث طولانی . و بعدش چشم های منتظرت را بی پاسخ می گذارد . تا مطمئن نباشد به چیزی نمی گوید . و همین سکوت چند دقیقه ای او ، همین بحث عوض کردن هایش آرامت می کند . لا اقل یک نفر هست که حرفت را می فهمد حتی اگر انعکاسش سکوت باشد .

عادت کرده یا بهتر بگویم  خودش را عادت داده سختی بکشد . همسفر بودن با او اصولا خیلی می چسبد . از همان اول راه مسئولیت ها را بر عهده می گیرد . بقیه حتی نمی فهمند که چقدر کارشان را سبک کرده . من می فهمم . من کیف می کنم . من غبطه می خورم . اما گاهی واقعا از ط  جا می مانم .

یک وسواس های عجیب طلبگی دارد . جوهر خودکار را هم کاملا پاک می کند ، لبش اگر خونی شود کلی مراقب است . اتفاقا مدام هم لبش خونی می شود .

از همه مهم تر اینکه مثل خود آدم است . بت نیست . اسطوره ی پاکی و تقوا نیست که بنشیند آن بالا و تو تنها حسرت بخوری . تردیدهایش را با تو درمیان می گذارد ، سوال هایش را ، تصمیم هایش را ... با هم فکر می کنیم ، با هم جستجو می کنیم ، با هم درمی مانیم ... با هم گریه می کنیم . حرف زدن با ط آدم را بارانی می کند .

مثل یک دوست عزیز ، یک دوست غریب ، از یک ولایت دور افتاده که تنها مهاجرانش شما هستید . وسط میلیون ها آدم تنها اوست که وقتی می گویی هوای ولایت کرده ام می فهمد یعنی چه ، یعنی کجا .

ط حرف آدم را می فهمد این خیلی مهم است .

روزهای مدرسه من ط را با یک حدیث به یاد دارم ، یک حدیث که خیلی به دردم خورد ، یک حدیث که خیلی تکرارش کرد ، هنوز لحنش را به یاد دارم وقتی به بچه ها می گفت : امام علی (ع) می گویند از هرچی می ترسی خودت را بینداز توش !

سال اول دانشگاه که مدام می ترسیدم از تغییر . از عوض شدن . اصرارش می کردم که بیا دانشگاه ببین عوض نشده باشم ! آمد . آنقدر با معرفت بود که آمد . سر کلاس هایم نشست . و من عین آدم هایی که خودشان را گم کرده باشند هی اصرار می کردم که بگو کجاها عوض شدم ؟ بگو ! من خودم متوجه نمی شوم .

ط ! بیا دانشگاهمان دیگر خیلی دارم عوض می شوم ها ! می ترسم یکبار بیایی و دیگر نشناسی ام . ط !

ط که بگوید برایت دعا می کنم ، دعا کردم . کلی ذوق می زنم . می دانم که دعا کردن هایش الکی نیست . می دانم به یادت بودم هایش از سر حضور است .

ط ! هر وقت به ولایت سر زدی سلام مرا هم برسان . دلم تنگ شده برای عطر بهارنارنجش .

ط استاد ادب است . این خصوصیتش هم شاید ارثی باشد . اس ام اس تشکر به خاطر امری را هم که برایش بزنی پاسخ خواهش می کنم فرستادنش ردخور ندارد .  اگر نرسد زنگ می زند . زنگ می زند که در جواب تشکر تو بگوید خواهش می کنم ! تک را مودبانه نمی داند .

ط که حرف می زند من می فهمم . درددل معنوی که می کند من می فهمم . دردهایش را لمس می کنم . سوختنش را می بینم . جنوب که رفته بودم قوت قلبم پیامک های او بود . که می نوشت از آهن خسته شده ، خاک می خواهد ... خاک ...

من می فهمیدم یعنی چه ، به شهدا می گفتم هنوز دو روز نشده هوای برگشت کرده ... شهدا می فهمیدند دل تنگیش را ...

ط خوب است . خیلی خوب . خوبیش اکتسابی است . روی خودش کار کرده ، کار می کند . ط آدم عجیبی است . آدم بزرگی است .

دلم می خواهد درباره ی تمام چیزهای خوب با ط حرف بزنم . گاهی خسته اش می کنم . پنج تا کتاب و مجله از کیفم بیرون می آورم و درباره ی همه شان توضیح می دهم . کلی ! انتظار دارم تمامش را هم ببرد و یک شبه بخواند . عجله دارد . صبر می کند . گوش می دهد . می گذارد این عطش گفتنم فروکش کند . من با همه خیلی حرف نمی زنم . تازگی ها کم حرف شده ام . اما ط فرق دارد ، حرف آدم را می فهمد !

ط شاید اندازه ی من کتاب نخواند ، یا از جنس کتاب هایی که من می خوانم نخواند . ولی من دوست دارم درباره ی کتاب هایی که می خوانم با او حرف بزنم . ط از آن آدم هایی است که معادلات پیش ساخته ی ذهن من را همیشه به هم می زند .

از آن ها که وقتی دلت می گیرد . سریع می آید . جای همیشگی در حرم قرار می گذارید . هزارتا کار دارد . دیرش شده . به ساعت نگاه نمی کند . می گذارد راحت حرف بزنی . تو جوش زمان او را می زنی ، او جوش حرف های نگفته ی تو را ...

ط دست و دلباز است . خیلی . برای خودش اسراف نمی کند . ولی به بقیه که می رسد ، برای بقیه که می رسد راحت خرج می کند . انگار آب از دستش بریزد . ندیده ام جوش پول بزند . دارم سعی می کنم این دست و دلبازی به جا را از او یاد بگیرم .

مرا به یاد معصومیت کودکیم می اندازد . کودک درونم چقدر شبیه اوست . کاش من هم به همان معصومیت بودم . اگر حد و مرز تقوا را مثل او رعایت می کردم شاید ... 

موبایلم ط را با پیامک های شب های جمعه ، روزهای جمعه اش می شناسد . با شعرهای انتظار...

ط آدم آرامی است . به قایق هراسان روحت اجازه می دهد ساعتی کنار دریای آرامشش توقف کند . آرامشی که از قرآن وام گرفته . حافظ قرآن است .

ط آدم خوبی است . دوست خوبی است . حرفت را می فهمد ، این خیلی مهم است . از آن هم ولایتی ها که اگر در زندگیت شانس بیاوری شاید یکیشان را وسط میلیون ها آدم پیدا کنی ...

ط ! دلم برای عطر بهار نارنج تنگ شده ، کی حرم قرار بگذاریم ؟

 


پ.ن۱:این ط خانم ما اسمشون طاهره است . ولی گهگاهی که اینجا نظر می ذارن می نویسن ط ! ما هم نوشتیم ط !

پ.ن۲:پست حجاب فعلا در فکرم رژه می رود . گذاشتمش حسابی در تنور ذهنم پخته شود...

پ.ن۳:مدتیست کارم شده توصیف شخصیت . از حاج اقای اردو جهادی شروع شد تا صابره الزهرا و هوشنگ مرادی کرمانی و نادر ابراهیمی و... شاید آرشیوشان کردم . مدتیست عمیق روی ادم ها فکر می کنم .

+ دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ صاد |