مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

(قبل نوشت:این پنج روز هم زود تمام شدها !  تمام احساسم از این روضه مجازی در این مصراع خلاصه می شود : میزبان خجلت کشد ، هرچند مهمان آشناست ...

برای هم دعا کنیم . که لبخند مادر را ببينيم ! )

با اجازه مادر :

مهم نیست که باشی ، کجا باشی  .  مهم بلند شدن است . این "یاعلی" گفتن که از بچگی یاد بچه ها می دهند برای همین وقت هاست . که بلند یک "یا علی" بگویی و بلند شوی . باور کن در این دنیا آنقدر کار روی زمین مانده هست که حالا هم کلی دیر شده :

           قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ... (۳۹سبا)

 

من نهج البلاغه را قبل ها هم خوانده بودم . بارها . اما نگرفته بودم . می دانید دیگر اصل این گرفتن است ! اما حالا احساس می کنم برای دوست شدن با این کلام عقل و منطق کافی نیست ، توصیه و درس هم . باید "عاشق" شوی ، عاشق !

و تو وقتی عاشق می شوی که دیگر از این در و آن در زدن خسته شده باشی ، به اینجایت رسیده باشد ، وقتی عاشق می شوی که دیگر همه ي کتاب ها حالت را به هم بزنند ،ديگر از خواندن زندگينامه ي نويسنده ي كتاب ها فراري شده باشي ، وقتی عاشق می شوی که از "غش" به تنگ امده باشی ، دنبال "خالص" بگردی ...

وقتی عاشق می شوی که جواب سوال های همه روزه ات را لحظه ای در جمله ای ، در حرفی ببینی و بعد احساس کنی چقدر این کلام را دوست داری . و آن بالغ درونت واضح بگوید : چقدر این کتاب خوب است !

 گاهي همين شش كلمه هم تو را سيراب مي كند ، تو را عاشق مي كند :

                 فمن اقرب الي الجنـة من عاملها ؟ (نامه۲۷)

+ چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ صاد |