|
مگر غ م ت بتکاند غبار دلها را ...
|
سلام
*زیاد پیش می آید که در حرم ، وسط شلوغی ها یک دفعه یک چهره ی آشنا ببینی:یک هم کلاسی قدیمی ، یک فامیل دور ، یک معلم محبوب ...
این آشنا - مخصوصا اگر عزیز هم باشد- همان مختصر دیدنش آنقدر می چسبد که همیشه وسط صحن ها و گوشه و کنار رواق ها به دنبال چهره های آشنا باشی ...
*یک صحرای بزرگ است . شلوغ . پر از هیاهو . پر از تنهایی . "یوم یفر المرء من اخیه.." پر از ترس و تشویش . در حال تجربه کردن غربتی بی سابقه سر می گردانی وسط چهره ها که شاید لبخند آشنایی،ُ شاید دست یاری ای...
و همه سر تکان می دهند که ما رایارای کشیدن بار گناه تو نیست ! "یوم یفر المرء من اخیه.."
در اوج بی کسی یکدفعه لبخند یک چهره ی آشنا وجودت را به وجد می آورد ، آمده است زیارت هایت را جبران کند ، آمده است "آشنا"ی تو باشد در این روز بی کسی ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
پ.ن۱:بالای سر وبلاگت نباشی همین می شود دیگر! کل قالب به هم ریخته ،پیوندها ،آمار وبلاگ ..حذف شده . به هرحال شرمنده که هنوز مجال درست کرنش نیست .
پ.ن۲:بعدها فکر کنم ماجراهای ما و اینترنتمون و ای دی اس الی که هم چنان در صفش زنبیل گذاشته ایم یک کتاب شود . از نوع سوزناکش البته !
پ.ن۳:بودن در دنیای مجازی چیز خوبی است . نبودن هم !