چکه های فکر
به مجلس عزای حسین خوش آمدید! اینجا نذر چهل روز تنها از او گفتن است
سلام (مقدمه : این مطلب که امیدوارم اولین و آخرین سیاسی نوشت این وبلاگ باشد درتایید و طرفداری هیچ گروه سیاسی نیست ، بحث اصلا چیز دیگری است !) وسط این دعواهای سیاسیمان اگر لحظه ای به تو فکر می کردیم حالمان این نبود . این لباس های سیاه همه اش فریب است ، نه فقط فریب دیگران که اول از همه خودمان را گول زده ایم . دلمان شده میدان مسابقه و سبز و سرخ و آبی و سفید پوشیده ... باور کن هیچ خبری از پرچم های عزای تو آن تو نیست! ما داریم کف می زنیم و سوت می کشیم و حریف را لعن و نفرین می کنیم ... دستانمان را نگاه نکن که به سینه می زنیم ! یک عمر آه حسرت کشیدیم که : حسین !نبودیم و جا ماندیم و تکلیف ما چیست که اینقدر دیر به دنیا آمدیم؟ امسال کربلایت را به خانه هایمان آوردی ، به کشورمان ، به خیابان هایمان ، به بحث های سیاسیمان ، به بیانیه هایمان ، به تلویزیونمان ، به دانشگاه هایمان ، به راهپیمایی هایمان ...به وبلاگ نوشتنمان حتی ! و ما اصلا نفهمیدیم و دوباره راهمان را کج کردیم طرف جایی که بحث داغی در جریان باشد و خودمان را کردیم معیار شناخت حق و باطل و نشستیم به قضاوت و تهمت و آخرش هم رای صادر کردیم ! کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا درست است ولی امسال اینجا را جور دیگری کربلا کردی ، جوری که دیگر نشود فقط حرف زد و گریه کرد ، پای (انتخاب)ی به میان آمد که تا دیروز حرفی از آن نبود و هیچ کس یقه مان را نمی گرفت که چندمرده حلاجیم ما اهالی دیار ادعا ! امسال کاری کردی که با پوست و خون درک کنیم چقدر سخت است با حسین بودن و چه دشوارتر حسین زمان را شناختن وقتی پرده های خودخواهی شخصیت گرایی و تعصب همه نقاب شده باشند بر چهره مان : و تنقبت لقتالک ! تو همه ی این کارها را کردی که شاید ما لحظه ای بیدار شویم و هی آب پاشیدی به صورتمان که بعدا نگوییم نشنیدیم ( هل من ناصر ینصرنی ؟)ات را ولی ما هی زنجیر زدیم و صدای مداحی ضبط ماشینمان را بلند کردیم و خودمان هم نفهمیدیم چرا اینقدر فرار می کنیم از تو که نامت که می آید بغض گلویمان را می گیرد ؟ و ما از صلابت نهیب هایت ترسیدیم چون اصلا شبیه العطش های حسین مظلومی که ازبچگی در روضه ها شناخته بودیم نبود ! و ما که هیئتمان مان داشت دیر می شد سریع لباس های سیاهمان را پوشیدیم و و در ماشین روزنامه ی موافقمان را ورق زدیم و بیانیه های حریف را با غیظ پاره کردیم و سرراه از یکی دو خیمه هم چای گرفتیم و اجرتان با حسین گفتیم و همان وسط اگر ماشینی که راهش را بند آورده بودیم بوق زد هرچه حرف قشنگ بلد بودیم نثار کاش او که رقیب سیاسیمان کردیم و آخر مجلس عزاداری هم مسلک های سیاسیمان هم با چشم هایی سرخ دوباره بحث سیاسی راه انداختیم و هی تیر پرتاب کردیم و هی تیر پرتاب کردیم و سینه تو دیگر جای خالی تیر نداشت از غم جهالت ما ... از داغ غفلت ما ! تو امسال کربلا را نه به حرف که با عمل وارد متن زندگی ما که لاف حسینی بودن می زنیم کردی ولی باز هم تنها ماندی با هفتاد و دو نفرت که ما آن طرفتر برای خودمان میدان جنگ راه انداخته بودیم و فرصت اجابت تو را نداشتیم ! حتی این نوشته را هم که می خوانیم در دل می گوییم کاش آن طرفی ها بیایند بخوانند . خودمان که مطمئنیم برحقیم !! و تو حجت را بر ما هم تمام کردی ... یاحسین سلام راستش دلم نیامد از این نذری های بقیه به شما تعارف نکنم . آقای امیرخانی مجموعه یادداشت های قبلیش درباره ی محرم را گذاشته در سایت که الحق تمامش محشر است و خواندنی و برای نمونه با اجازه یکیش را در ادامه ی مطلب می گذارم . بقیه را خودتان از این آدرس بخوانید : عاشوراییان سایت لوح هم در قالب های مختلف اشعار عاشورایی از شاعران خوبی آورده که خواندنی است : نینوایی شما هم اگر آدرس جایی که نذری می دهند را سراغ داشتید ما را بی نصیب نگذارید ! یاحسین سلام قربانت بروم آقا که حال وهوای محرمت تغییر فصل را از یاد همه برده است ! -+- مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ! یاحسین سلام اگر حر نبود عاشورا هر چه هم داشت باز هم چیزی کم بود . چقدر به او مدیونیم ما! همان جامانده هایی که سرنوشت امثال او امیدوارمان می کند با اینکه گوشه ای ایستاده و اشک هایمان را از شرم کارنامه ی سیاهمان زود پنهان می کنیم ، باز هم دل ببندیم به وسعت سینه ی حسین و گرچه با صدایی لرزان ولی زمزمه کنیم : اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد حر آمد که بگوید آب از سر هیچ کس نگذشته و هرقدر هم که فرورفته باشی دستان علمدار قدرتش فزونتر از نیرویی است که هر روز بیشتر در منجلاب دنیازدگی فرو می بردت ! و کارگردان این تعزیه همه ی اینها را می دانست و ما جاماندگان همیشه ی تاریخ را خوب شناخته بود که نقشی هم برای حر نوشت و لباس سبز به دستش داد که بگوید در عاشورا هیچ کس عذری برای نیامدن ندارد ، حتی اگر دل زینب را سوزانده باشد و آب را بر عترت پیامبر بسته . باز هم اگر برگردد آغوش حسین باز است . از حر مجال شرم گرفتست خنده ات یعنی که از تو شکوه ندارم بیا فقط! حر شد مصداق آیه ی : ان الحسنات یذهبن السیئات و آمد تا بگوید: خدای حسین خیلی بزرگتر از گناهان ماست ... یا حسین کسی را می شناسید که مسافران جامانده را به کاروان برساند؟ یا حسین بسم الله الرحمن الرحیم سلام مصیبت امام حسین (ع) را به همه ی شیعیان دنیا تسلیت می گویم . دعا میکنم غمش هیچ وقت از دل هیچ کدامشان بیرون نرود! هرچه عمق بینش آنها بود بقای اندیشه ی شما باشد! --++-- محرم امسال عجیب فکرم قفل کرده است . فکرم و چشمم! فکر که قفل بکند و دل که راهی نشود و چشم که نبارد معلوم است که چند روز هم می گذرد و هرکار می کنی یک کلام هم نمی آید تا نذرت را ادا کنی! دعا کنید. یا حسین سلام نگاهش به ضریح بود و مرواریدهای درشت بی اختیار پشت سر هم سر می خوردند پایین . صورتش خیس خیس بود و تار می دید مردم را . گریه هایش اما از سر شوق نبود ، اشک حسرت کسی بود که مدتها بود دیگر نه دنیا داشت نه اخرت ! اینبار بر خلاف همیشه زیارت آرامش نکرد . خودش می دانست چرا . کارش از این حرف ها گذشته بود ... آخرین بار که به گنبد طلایی نگاه کرد تا سلام خداحافظی را بدهد توی دلش گفت : آقا یعنی می گذاری به همین راحتی، دست خالی، با دل شکسته برگردم ؟! رویش را که برگرداند زمزمه ی بغل دستیش را شنید که می گفت : شب اول محرم است ، ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة لبخند زد ، جوابش را گرفته بود ... حوالی شده بود کربلا! یا حسین سلام آقا ! بیا این چشم من ، این دل من مال خودت ... فقط قول بده هیچ وقت پسش نفرستی! می دانی که ، هرقدر تو امانتدار خوبی هستی من صاحب خوبی نبودم! یاحسین بسم الله الرحمن الرحیم سلام دلم برای زیارت عاشورا تنگ شده ، برای گریه های از سر سوز ، برای اشعار محتشم ... خودمانیم محرم اگر نبود چه بخش عظیمی از هویتمان کم می شد ! فکر کنم حالا ما بهتر دلیل رفتن مولا را می فهمیم... ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ اگر شروع هر محبتی با معرفت باشد یعنی بد نیست برای محرم و صفر امسالمان یک برنامه ی مطالعاتی هم داشته باشیم شده به اندازه ی یک کتاب! اینها پیشنهادهای من است : کتابهای عاشورایی اگر شما هم راهنماییم کنید ممنون می شوم . یا حسین سلام "یا اباعبدالله لقد عظمت الرزیة و جلت و عظمت المصیبة بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام" اولش فقط یک فکر بود که جرقه زد . از آنها که بعدش با خودت می گویی : چه جالب! کم کم جدی تر شد و ابعادش را سنجیدم ... آخرش شد یک نذر ! نذر اینکه چهل روز این صفحه ی مجازی بشود مجلس عزای خودش! ++++++++++++++++++++++++++++++++++ آقا! می شود امسال این (من) مرا هم با خودت به قربانگاه ببری؟ یا حسین
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |
